این گفتگو چند سال قبل توسط  رادیو فردا با عبدالمالک ریگی رهبر گروه جندالله انجام شد . عبدالمالک در این گفتگو از سوابق فعالیت های غیر مسلحانه گروه خود می گوید و بیان می کند که چگونه وقتی اعضای گروه او به دلیل فعالیت های سیاسی غیر مسلحانه به زندان و اعدام محکوم شدند به ناچار قدم به سوی عملیات های مسلحانه برداشته است . مسلم است که امروز عبدالمالک به دلیل دست بردن به اسلح اگر در میان بلوج ها محبوب است اما در میان اکثریت ایرانیان محبوبیتی ندارد اما خواندن این مصاحبه می تواند قسمت های مهمی از واقعیت امروز زندگی مردم بلوچ را نشان دهد
در زمان این گفتگو جندالله چند نفر از نظامیان جمهوری اسلامی را در اسارت خود داشتند و مصاحبه کننده با یکی از گروگان ها تلفنی صحبت می کند .
. اکنون چند سال از این مصاحبه می گذرد و جندالله چندین عملیات دیگر انجام داده است که در مورد بسیاری از آن عملیات ها اطلاع رسانی نشده است اما هنوز با گذشت این سالها جمهوری اسلامی موفق به برخورد با این گروه نشده است به طوری که این گروه  در آخرین عملیات خود 16 نظامی را از درون یک پاسگاه مجهز مرزی ایران اسیر می کنند
توصیه می کنم این مصاحبه را تا آخر بخوانید


با عبدالمالک ريگي، آفريننده حادثه تاسوکي، تلفني گفت و گو کرديم. صدايش، رنگي از کوه هاي بلوچستان داشت، قهوه اي، خسته و خشمگين. به آرامي پرسيدم: مي توانم با گروگان ها هم صحبت کنم. بعد از سکوت کوتاهي گفت: بله. 6 ساعت ديگر تلفن کنيد. حاصل، مصاحبه زير است که بخشي از آن در 9 صبح انجام شده، و بخش ديگرش درست 6 ساعت بعد. در بخش ديگر امير هراتي، يکي از گروگان ها نيز در گفت و گو حاضر است.

گفت و گوي 9 صبح

از زبان خودتان، خود را معرفي کنيد
من عبدالمالک ريگي هستم، 23 سال سن من است و الان هم مسئول و خادم حرکت جندالله هستم.

فقط 23سال؟ خيلي زود شروع کرده ايد.
[مي خندد] مجبور شدم. وقتي ديديم نمي گذارند بزرگ تر بشويم، مجبور شديم اسلحه برداريم.

از کي اسلحه برداشتيد؟
الان 4 سال مي شود.

چرا به اين نتيجه رسيديد که بايد اسلحه برداريد؟ چکار مي خواستيد بکنيد که نشد و کارتان به اسلحه برداشتن رسيد؟
ما قبلا حرکت هاي زيادي براي دفاع از حقوق ملي و مذهبي بلوچ و اهل سنت، در بلوچستان انجام داديم. مي دانيد که در بلوچستان همه اهل سنت هستند و بلوچ. اما از بدو اين انقلاب، يعني 27 سال که اين انقلاب آمده، تا امروز اهل سنت محروم ترين قشر در کشور بوده و مشکلات بسياري داشته اند. پريشاني هايي داشته اند. ظلم ها و شکنجه ها بسيار زيادي، متوجه آنها شده. البته اهل سنت و بخصوص اقليت هاي قومي مثل کرد و بلوچ هميشه مشکلات زيادي داشته اند، ولي کردها چون فعاليت هايشان بيشتر بود، به کشورهاي ديگر نزديک تر بودند، کارهاي سياسي زيادي کردند و حرف خودشان را هم به گوش دنيا رساندند. ولي در مورد اهل سنت، هيچ وقت نشد که در اين مدت صدايشان به دنيا برسد. اگر فعاليت مذهبي کردند، به عنوان مزدوران بيگانه معرفي شدند، اعدام شدند؛ صدها عالم اهل سنت، صدها مبارز اهل سنت، صدها فعال سياسي اهل سنت از بين رفتند. ما الان در تهران مي بينيم کسي مثل گنجي برنامه هايي را براي دموکراسي شروع کرده، دنيا از او حمايت مي کند. همه از او حرف مي زنند. مردم. دنيا. خبرنگاران. همه شنيدند و حرف هاي او به دنيا رسيد، ولي در بلوچستان چنين جوي نبوده. اگر کسي کوچک ترين انتقاد منطقي کرده، از مسئولين انتقاد کرده، فورا اورا دستگير کرده و يا از بينش برده اند، يا خفه اش کرده اند. سال هاي سال اينها را تحت شکنجه هاي گوناگون قرار داده اند. يعني به هر حال قبل از ما کسان زيادي بودند که خواستند فعاليت سياسي کنند، ولي دولت به آنها اجازه هيچگونه فعاليتي را نداد. بعد ما فعاليت هاي خود را شروع کرديم و خواستيم از حق خودمان دفاع کنيم. امروز مي بينيد در تمام دنيا نظام ها عوض شده. در هيچ کجاي دنيا ديکتاتوري و ظلم و ستم کارآيي ندارد. بايد به وضع مردم رسيدگي شود. ولي ما…

ولي شما…
ولي ما به نتيجه اي نرسيديم. در همين فعاليت ها 16 نفر از افراد ما دستگير شدند. جرم شان چه بود؟ نواري يا کتابي پخش کرده بودند. همين. در آن کتاب ها هم هيچگونه توهيني نشده بود، نه به هيچ شخصي نه به هيچ مسلکي. ما فقط خواستار احقاق حقوق ملي و مذهبي اهل سنت و بلوچ هستيم. اما آنها افراد ما را دستگير کردند. ما باز هم مبارزه [نظامي] را شروع نکرديم. با مقامات حرف زديم و گفتيم اين افراد چه کساني هستند و جرمي نکرده اند. باز توجه نکردند. افراد ما را شکنجه کردند، کشتند و … تا ما به اين نتيجه رسيديم که هيچ راهي وجود ندارد جز اينکه دست به اقدام مسلحانه بزنيم و مبارزه نظامي را شروع کنيم. يعني آخرين راه همين بود.

شما کجا درس خوانده ايد؟ با اين مسائل چطور آشنا شديد؟
همين جا. در زندگي. ما ديديم که هيچ کس از حق ما دفاع نمي کند. يک روزنامه نگار را مي گيرند دنيا برايش بسيج مي شود، ولي مسائل ما اصلا پيگيري نمي شود. يک نفر را گرفته اند سي. دي داشته دستش را قطع کرده اند. همين امروز يکي را گرفته اند که سي دي تاسوکي داشته، ناخنش را کشيده اند. بالاخره اينها قوم ما هستند. آيا ما چاره اي جز جنگ داريم؟ اينها در منطقه ما نسل کشي راه انداخته اند. آدم ها را فقط به جرم بلوچ و سني بودن مي کشند. ما چه سياست ديگري مي توانيم در برابر اينها اتخاذ کنيم. اينها راهي در چارچوب دموکراسي براي ما نگذاشته اند. هويت ملي و مذهبي ما را زير پا گذاشته اند و آن وقت مي گويند ما تجزيه طلبيم. نه.ما تجزيه طلب نيستيم. اگر تجزيه طلب بوديم حاضر به مذاکره نمي شديم. البته مذاکره هم نه با اينها. اينها قابل اعتماد نيستند. ما خواستار مذاکره در حضور سازمان هاي رسمي بين المللي هستيم. مذاکره در خانه و بيابان، مفيد نيست. اعتماد نداريم. اينها زير قول شان زده اند و مي زنند.

الان چند تا گروگان داريد؟
6 نفر از تاسوکي هستند، يکي هم احمد شيخي، عضو عاليرتبه بسيج .

اين آخري که کشتيد که بود بالاخره؟ جوان بود؟ کاره اي بود؟ کي بود؟
حميد رضا کاوه بود. سرهنگ آگاهي. فرمانده گارد ويژه. نمي دانيد چه کارهايي کرده بود.

پس گروگان ها را شناسايي کرده بوديد؟
بله، بعضي ها را شناسايي کرده بوديم. البته هدف فرماندار و استاندار بودند که فرار کردند. حالا مرتب مي گويند ما اشرار و قاچاقچي هستيم. انکار نمي کنم در بين قوم ما قاچاقچي هم هست، اما بايد ببينند چرا اين مردم قاچاق مي کنند. چرا اينها بايد مردم را از بلوچ ها متنفر کنند، در حاليکه بلوچ هم يکي هست مثل بقيه ايراني ها فقط دستش به دنيا بد نيست. کسي صدايش را نمي شنود.

مي شود با اين گروگان ها حرف زد؟
[ مکث مي کند] بله. 6 ساعت ديگر زنگ بزنيد. درست 6 ساعت ديگر.

گفت و گوي 6 ساعت بعد

دوباره تلفن زنگ مي خورد. آيا گوشي را بر مي دارند؟ بر مي دارند. عبدالمالک است.

بياييد با اين حرف بزنيد.

سلام عليکم

سلام. شما؟
امير هستم. امير هراتي.

شما را کي گرفتند؟
25/12 داشتم از زابل مي آمدم زاهدان. در تاسوکي اسير شديم.

شما چکاره هستيد؟
من افسر نيروي انتظامي هستم. 23 سال در نيروي انتظامي خدمت کرده ام.

افسر؟
بله. در زاهدان خدمت مي کنم.از زابل داشتم مي آمدم. با ماشين شخصي بودم. اينها فکر کردند من نظامي هستم، مرا گرفتند. [صدايش مي لرزد]

الان در چه وضعيتي هستيد؟
از نظر روحي خيلي خوب هستم. برخورد برادران با ما خيلي خوب است. غذايي که درست مي کنند اول براي ما مي آورند، بعد خودشان صرف مي کنند. ما خيلي راضي هستيم. خدا را شکر. برخوردشان با ما خيلي خوب است و از اين بابت هيچ نگراني نداريم.

از چه بابت نگراني داريد؟
[بغض در صدا پيدا مي شود] ما مي خواهيم برگرديم پيش خانواده خودمان. اگر درخواست اين برادران را انجام دهند ما هم بر مي گرديم پيش زن و بچه مان.

اگر الان مسئولين صدايتان را مي شنيدند، به آنها چه مي گفتيد؟
[صدا رنگ التماس مي گيرد] عاجزانه درخواست مي کنم مشکل برادران جندالله را حل کنند. اينها هم زنداني دارند. چند سال است زنداني هاي اينها بلاتکليف هستند. آنها را آزاد کنيد برگردند پيش زن و بچه شان، تا ما هم برگرديم سر خانه و زندگي مان. من خودم با آقاي شهرياري حرف زدم. گفتم شما که نماينده ما در مجلس هستيد براي ما چه کار انجام مي دهي؟ در جواب من گفت: ما براي شما دعا مي کنيم. مردحسابي! اين دعا را که ما خودمان اينجا داريم شب و روز مي کنيم.

شما اهل کجا هستيد؟
من اصليتم زابلي است، منتها محل کارم زاهدان است.

شيعه هستيد؟
بله.

شما به عنوان يک شيعه چه احساسي به سني ها داريد؟
والا اينها برخوردشان، نمازشان، احکام شان صد درجه از ما بهتر و دقيق تر است و به موقع تر.

آقاي هراتي، چند تا بچه داريد؟
[صدايش رنگ اشگ مي گيرد] خانم من 5 تا بچه دارم.3 تا دختر، 2 تا پسر. پسر دانشجو دارم.

اسم شان چيست؟
پسر بزرگم ميثم هراتي است. دانشجوست. پسر ديگرم سوم راهنمايي است، احسان هراتي. دخترم اول راهنمايي است، نسترن هراتي. يک دختر ديگر دارم کلاس چهارم دبستان است، محبوبه هراتي. و يک کوچولوي ديگري هم دارم. دو سال و نيمش است. در خانه است.

پيام و تقاضاي شما چيست؟
عاجزانه در خواست مي کنم، شما را به آن خدايي که همگي قبولش داريم، خواست برادران را انجام دهيد تا ما سر خانه و زندگي مان برگرديم. ما گناهي نکرده ايم. چرا زنگ مي زنند مي گوييد اينها را بکشيد، شهيد کنيد؟ خدا را خوش مي آيد؟

يعني مسئولين به اينها مي گويند شما را بکشند؟
بله. مي گويند اينها را بکشيد، ما شهيد زياد داريم. آخر اين درست است؟ از نظر انسانيت اين حرف واقعا درست است؟

شما دوست داريد اين طوري شهيد بشويد؟ اين اسمش شهادت است از نظر شما؟
نه. من قبول ندارم. به هيچ عنوان. به هيچ عنوان.

در کجا شما را نگاه مي دارند؟ در کدام کشور هستيد؟
مشخص نيست. فکر کنم کوه هاي بلوچستان باشد. ولي چون چشم هاي ما را بسته بودند ما نمي دانيم ما را کجا آورده اند.

آقاي هراتي، احساس يک اسير چيست؟
ما مي خواهيم اين مشکل حل بشود. ما الان پنجاه و چند روز است که اينجا به اين اميد نشسته ايم که زنداني هاي اينها آزاد بشوند و ما برگرديم سر خانه و زندگي مان. ولي زنداني اينها را آزاد نمي کنند. اينها را سر مي دوانند. مردم بيگناه را اذيت مي کنند. مي کشند. خواسته ما اين است که چهارتا زنداني اينها را آزاد کنند تا ما برگرديم.

پرسيدم احساس يک اسير چيست؟
ما مي خواهيم بر گرديم پيش زن و بچه مان.

فکر مي کنيد اگر آنها حرف اينها را گوش نکنند، اينها شما را مي کشند؟
بله. صد در صد.

مي دانيد چه جوري مي کشند؟
[سکوت] نمي دانم. نه. ولي اگر اين کار نشود صد در صد ما را مي کشند. شما را به خدا صداي ما را به گوش مسئولين برسانيد. ما گناهي نکرده ايم. صداي ما را به گوش همه برسانيد. کاري کنيد خواسته هاي برادران جندالله و خواسته ما انجام شود.

اميدوارم. از او خداحافظي مي کنم. انگار به سيم تلفن چسبيده. مي رود. يا او را مي برند. نمي دانم. سکوت سنگيني حاکم مي شود.

آقاي ريگي، هستيد؟
[صدايي گرفته] بله.

عجب شرايط سختي است. نه؟
بله سخت است.
هر دو طرف در وضع بدي هستند.
کاملا طبيعي است. ما هم از حال اينها که اينجا اسير هستند، رنج مي بريم، هم از حال ملت خودمان که آنجا تحت شکنجه و آزار قرار دارند. همين امروز به من خبر دادند که ريخته اند به خانه هاي مردم. زن ها را گرفته اند. مردم بيگناه. ما حتي به دولت گفتيم شما خودتان را با مردم بيگناه نگيريد. بگذاريد اين جنگ بين ما و شما بماند. ما نظامي هستيم، شما هم نظامي هستيد. همديگر را مي توانيم بالاخره تحمل کنيم. ولي در اين ميان يک ملتي از شيعيان و فارسان در منطقه هستند و يک ملتي از اهل سنت و بلوچ که هر دوهم بيگناه و بي سلاح و بي دفاع هستند. ولي اينها چون زورشان به ما نمي رسد، خشم، دشمني، کينه و عداوت خود را روي مردم بيگناه خالي مي کنند. اصلا آنها ما را نه فقط مسلمان، که اصلا انسان هم نمي دانند. به خدا قسم ما در منطقه مشکلاتي داريم که فکر نکنم در هيچ گوشه دنيا باشد. الان وضعيت اقتصادي بسته است، مردم نمي توانند کار وبار کنند. 50 هزار 60 هزار نفر از مردم بلوچستان طريق ارتزاق شان فقط مرزهاي پاکستان و افغانستان بوده که آنها را مسدود کرده اند. مردم را با دو تاقه پارچه مي گيرند به رگبار گلوله مي بندند. مردم با دو تا صندوق مرغ از پاکستان مي آيند آنها را مي گيرند. پس چکار کنند؟ مردم ناچارند. براي امرار معاش ناچارند. وقتي همه اين راه ها را مي بندند مردم طرف دزدي و فساد و اعمال ناشايست مي روند. يعني حکومت خودش مي خواهد مردم اينطور باشند، براي اينکه مي خواهد اهل سنت سرکوب شوند، از بين بروند.

مسائل ريشه اي تر است. مي خواهيد با چهار گروگان حلش کنيد؟
نه. ما اين عمليات را کرديم و از دولت خواستيم بيايند مسئله را ريشه اي حل کنند. اما آنها جواب ما را با منطق زور مي دهند. 22 هزار نيرو فرستاده اند به منطقه و هر که را سر راهشان مي بينند مي گيرند و مي زنند و مي کشند. هيچ کس هم در دنيا صداي ما را نمي شنود. کجا هستند اين سازمان هاي حقوق بشري؟ چرا صداي ما را نمي شنوند؟

آقاي ريگي، مطمئن هستيد که دست اينها به شما نمي رسد؟
ما مطمئن هستيم.

از کجا؟
از اينجا که ما در درگيري هاي زيادي اين ماموران را تجربه کرده ايم. اينها ادعاهاي بزرگ بزرگ مي کنند، ولي در عمل اين طوري نيست. در يک درگيري با ما 200 تا ماشين آوردند با 1700 تا نيرو. از زمين و هوا هم حمله کردند. حمله از 7 صبح شروع شد تا 5/4 ما نگفتيم آتش بس. خود دولتي ها زنگ زدند که بگذاريد ما جنازه هايمان را جمع کنيم. ما اينها را کاملا مي شناسيم، قدرت شان را مي دانيم. دست شان به ما نمي رسد، به مردم بيگناه مي رسد.

براي اينکه شما مي توانيد حمله کنيد و بعد برگرديد پاکستان.
نه. آنها به خاطر اينکه افکار عمومي را قانع کنند، و چون از شرمندگي جواب ديگري ندارند بدهند، اين چيزها را مي گويند. ما آن شبي که عمليات شد در کمال آرامش از صحنه عمليات بيرون آمديم، رفتيم افغانستان ـ و نه پاکستان ـ و بعد هم برگشتيم به خاک ايران. مقامات افغان هم اين را گفتند، ولي اينها چسبيده اند به پاکستان. من انکار نمي کنم. بسياري از افراد ما در خاک پاکستان هستند. خانواده ها و کساني که مجبور به فرار شده اند. با زن و بچه ها. ولي افرادي که کار عملياتي مي کنند در خاک ايران هستند.

يعني شما الان در خاک ايران هستيد؟
من؟

بله.
من در خاک ايران هستم.

آقاي ريگي ! رابطه شما با ايران چيست؟ دنبال بحث جدايي هستيد؟
اگر آنها به خواسته هاي ما توجه نکنند و سياست هاي شوم خود را در منطقه اجرا کنند، تا وقتي هستند ما با آنها همين وضع را داريم. الان اينجا شيعيان مي توانند عقايد خود را علنا اعلام کنند، ولي اگر اهل سنتي بلند شود و نکته کوچکي بگويد او را مي گيرند و گوشه زندان مي خوابانند. وضع معيشت مان هم که اين است. ما در چنين وضعيتي اصلا نمي توانيم زندگي کنيم. اين زندگي نيست. ما به اين نتيجه رسيده ايم که مرگ به اين زندگي ترجيح دارد.

من پرسيدم رابطه با ايران. شما خود را ايراني مي دانيد؟
بله. ما ايراني هستيم. ايران وطن ماست، آب و خاکش متعلق به همه ايرانيان است. ما نمي خواهيم وحدت ملي و يکپارچگي از بين برود. من خودم مستقيم و بدون هراس با همه مقامات حرف مي زنم. گفته ام که ما نمي خواهيم وضع منطقه خراب شود، آن هم در اين شرايط و موقعيتي که ايران در آن هست. ولي اگر اين سياست ها در مورد ما اعمال شود ما مجبوريم سياستي را انتخاب کنيم که ما را به پيروزي نزديک مي کند. اگر شما با زور به ماجواب بدهيد، از نظر ما هيچ فرقي بين شما و يک بيگانه نيست. اين را صراحتا گفته ام، ولي اينها فکر مي کنند وقتي ما از مذاکره حرف مي زنيم، براي اين است که ضعيف هستيم. آنها همه را مثل خودشان مي دانند. آنها چون خودشان هر وقت ضعيف هستند حرف از مذاکره مي زنند، فکر مي کنند بقيه هم همين طورهستند. ولي ما ضعيف نيستيم. به خاطر برخي مصالح سياسي، اجتماعي و منطقه اي؛ و به خاطر اينکه ما ايراني هستيم و نمي خواهيم مشکل ايجاد بشود، مايل به مذاکره ايم.

فکر مي کنيد آنها زندانيان شما را آزاد کنند؟ به نظر نمي آيد.
مهلت ما الان تمام شده. البته از اين مهلت چند روزي هم بيشتر صبر مي کنيم، اگر حل نشد دست به اقدام ديگري مي زنيم و افراد بزرگ تري را مي گيريم. از آدم هاي اصلي شان مي گيريم. آن وقت معامله مي کنند

http://www.picamatic.com/show/2008/08/05/05/756292_600x800.jpg
حکومت جمهوری اسلامی ایران رسما اعلام کرد که میرنهاد نه تروریست بوده است و نه آدم کش بلکه او تنها وبلاگ نویس بوده است و روزنامه نگار و به جرم عقایدش اعدام شده است .
وقتی حکومت به این واضحی رسما اعلام می کند ما میرنهاد را به دلیل عقاید آزادی خواهنه و برابری طلبانه اش کشتیم زیرا با آزادی و عدالت مخالفین عده ای می آیند و در دنبال دلیل اعدام میرنهاد می گردند و منتظرند حکومت مدارکی از ارتباط او با گروهای تروریستی بیرون دهد .

سخن من با این عده است

مگر حکومت میتواند اعلامیه اول خودش را که رسما اعلام کرد میرنهاد به جرم وبلاگ نویسی اعدام شد را نقض کند

فرضا که لغو کند . شما چرا باید توجه کنید

شما چه حقی دارید که اصلا به دنبال دلیل و مدرک برای ارتباط او بگردید
وقتی تمام دوستان او و تمام کسانی که او را میشناسد و محتویات وبلاگش همه نشان از فعالیت های صلح آمیز و بشر دوستانه او دارد و خود حکومت نیز رسما اعلام می کند ما او را به جرم روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی کشته ایم .
اینکه بعد از اعدام حکومت چه مدارک و چه دلایلی رو کند پشیزی ارزش ندارد و نهایت بی شرمی است اگر کسی حتی به این مدارک نگاه بیاندازد

حکومت جمهوری اسلامی آن روز که میرنهاد را به شکنجه کرد و ماهها این جوان زیر شکنجه بود تا به مطالب دروغین اعتراف کند،  رسما اعلام کرد کا ما او را کشتیم به دلیل عقایدش و میرنهاد بر حق است و ما بر ظلم
حکومت جمهوری اسلامی آن روز که که دادگاه را غیر علنی کرد و نگذاشت هیچکس در دادگاه میرنهاد حضور یابد و کسی دفاعیات میرنهاد را نشنید و کسی اصلا خبر ندارد میرنهاد که ماها زیر شکنجه بود آیا در دادگاه توانست صحبت کند یا خیر ف رسما اعلام کرد ما میرنهاد را کشتیم به جرم وبلاگ نویسی و به جرم روزنامه نگار و میرنهاد بر حق است و ما بر ظلم و فساد .
حکومت رسما اعلام کرد میرنهاد از ظلم و بی عدالتی و فساد ما میگفت و ما او را کشتیم به دلیل آنکه سخن می گفت و می نوشت
حکومت آن روز که دادگاه را غیر علنی کرد و نگذاشت کسی استدلال های حکومت و پاسخ های میرنهاد را بشنود رسما اعلام کرد ما میرنهاد را بی گناه اعدام می کنیم زیرا او بر حق است و ما بر ظلم .
حکومت دیگر با چه زبانی باید بگوید که در کله من و شما برود که میرنهاد بی گناه اعدام شد
حتی دیکتاتوری ترین و فاسد ترین حکومت ها مثل حکومت آپارتیاد آفریقای جنوبی که به ناحق مردم را به زندان می انداختند و میکشتند اجازه برگزاری دادگاه علنی را میدادند و متهم آزادانه در دادگاه از خود دفاع می کرد و همه جهانیان روند دادگاه و دفاعیات متهم را میدیدند و سپس دادگاه فرمایشی این حکومت ها متهم را محکوم می کردند
اما حکومت جمهوری اسلامی کار را یکسره کرده است و پیش از دادگاه بیانیه می دهد که ما شکنجه می کنیم و زندانی می کنیم و اعدام می کنیم و ای نادان ها  به دنبال دلیل نگردید زیرا ما که حکومت جمهوری اسلامی باشیم رسما خودمان با غیر علنی کردن دادگاه و عدم حضور هیات منصفه ، اعلام می کنیم که ما می کشیم زیرا نمیتوانیم تحمل کنیم کسی بر علیه ما سخن بگوید و کسی ما را به دلیل فساد و تبعیضی که روا داشته ایم استیضاح کند
دیگر بعد از اعدام و کشتن مقتول به دست قاتل آنهم قاتلی که رسما قبل از کشتن بیانیه داده است و دلیل کارش را ظالم و فاسد بودن خودش بیان کرده است ، سخنان بعدی قاتل اهمیتی ندارد

هفت تیر فیلتر شد

جولای 7, 2008

سایت هفت تیر 7tir.com چند روزیست که به صورت غیر قانونی در  ایران فیلتر شده است .
به همین دلیل امکانات زیر توسط مسئولان سایت برای دسترسی به این سایت فراهم شده است

1- ربات فیلتر شکن را در یاهو مسنجر اد کنید . این ربات در زمانهایی که آنلاین است به شما فیلتر شکن می دهد . فقط کافیست ابتدا آیدی ربات را اد کنید و سپس از ربات درخواست ف.ی.ل.ت.ر شکن کنید
id : filter.robot

2 - دانلود نرم افزار عبور از فیلتر - بوسیله این نرم افزار که حجم کمی دارد برای همیشه از شر فیلترینگ غیر قانونی راحت می شوید و بدون نیاز به ف.یلتر شکن می توانید به همه سایتها دسترسی داشته باشید

این نرم افزار را از اینجا دانلود کنید

3 - در وبلاگ زیر هر روز جدید ترین ف.ی.ل.ت.ر شکنها قرار خواهد گرفت
http://akbarganji.wordpress.com
4 - به زودی بر روی سایت هفت تیر پروتکل https

نصب خواهد شد

که از آدرس زیر در آینده می توانید به سایت هفت تیر دسترسی داشته باشید

https://7tir.com

جناب رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی فرمودند :
من معتقدم هر کس که مي خواهد کانديداي رياست جمهوري شود بايد به مردم بگويد اتفاقي که در دو، سه سال گذشته افتاده است، 20 سال زمان نياز دارد تا برگردد به قبلش يعني به سال 1384. تازه سال 1384 هم به هيچ وجه مطلوب مردم ايران نبوده است. يعني 20 سال ديگر نياز است که برگردد به قبلش.

بنده خدمت رمضان زاده و اصلاح طلبها باید عرض کنم با توجه به این فرمایشات شما آدم باید خیلی خر باشه که در فضای فعلی که رهبر همان رهبر است و نظام همان نظام و مجلس همان مجلس و شورای نگهبان همان شورای نگهبان و قوه قضاییه همان قوه قضاییه و رئیس جمهور تدارکات چی بیش نیست برود و به کسی که می گوید کشور بیست سال به عقب رفته رای دهد . و از آن مهمتر که کسی که به اسم اصلاح طلبی در چنین وضعی نامزد می شود واقعا شیاد است
زیرا این داستان اتفاق می افتد :
فرض کنیم ایده آل ترین اصلاح طلبها که تایید صلاحیت می شود خاتمی است
فرض کنیم بر خلاف پیش بینی عباس عبدی ، خاتمی رای می آورد
خوب این بابا همون بابایی است که هشت سال در قدرت بود و تازه در آن هشت سال به اندازه بیست سال عقب نرفته بود پس بیست سال ضرر را اول کار تحویل نگرفته بود
بعد هم کلی اعتبار و قدرت داشت و دستش در انتخاب وزرا بسیار باز تر از الان بود و مجلسی تا به این حد مخالف هم در سر کار نبود
بعد هم این بابا یعنی خاتمی همون آدمی است که بعد از 4 سال که ریئس جمهور شود باز کشور 16 سال کم دارد تا به سال 84 برگردد
بعد اتفاقی که می افتد این است که از صندوق انتخاباتی که خاتمی برگزار می کند باز یک احمدی نژاد دیگر رای می آورد زیرا در این 4 سال باز ملت حالشان از ترسو بودن این سید بهم می خورد و از اینکه میبینند حتی بردار این سید رد صلاحیت می شود هیچ کاری از دستش بر نمی آید به غیر از اینکه بگوید نمی پسندم ..
روزنامه ها باز بسته می مانند و باز یزدی و امامی کاشانی ها میلیارد میلیارد در فضای خفقان رسانه ای و انحصار حکومت دزدی می کنند
باز خاتمی از همه چیز خبر دارد و چون ترسو است هیچ چیز نمی گوید همانطور که از دزدی ها و فساد های میلیاردی یزدی ها و امامی کاشانی ها در زمان خودش خبر داشت و مجلس اصلاح طلبان هم خبر داشت و باز صدایشان در نمی آمد و همیشه خط قرمز ها را رعایت می کردند
آنقدر ترسو بودند که حتی برگزاری یک رفراندوم ساده که حق مجلس است خط قرمزشان بود

پس چاره چیست .

اگر بخواهیم حرف آقای رمضان زاده را بپذیریم که احمدی نژاد کشور را بیست سال به عقب برده است من که اوس پیمان باشم توصیه می کنم اگر اصلاح طلبها قسم حضرت عباس خورده اند که در هر شرایطی در انتخابات شرکت کنند حداقل به کسی رای دهند که بیست سال دیگر کشور را به عقب ببرد بلکه به قبل از انقلاب برگردیم و در آن فضا بتوانیم تصمیم درستی برای آینده کشور و حکومت بگیریم

Hello world!

نوامبر 30, 2007

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!